حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

مرز میان دوم و سوم خرداد

*اصغر احمدی -3 خرداد 96   

من از سوم خرداد 1361 هیچ چیز را به خاطر ندارم. آن زمان کودکی 7 ساله بودم و غرق در بازی ها و رویاهای کودکانه. اما کم و بیش صدای مهیب انفجارهایی را از پیرامون می شنیدم. آن صدا ها بمب بود یا خمپاره و موشک، من نمی دانم. هواپیماهای جنگی ایرانی و عراقی هم از آسمان روستای ما عبور می کردند و آرزوی من همیشه این بود که از نزدیک ببینم شان یا بر جای خلبان شان بنشینم!

هر چه بزرگ شدم تا آخرین سال جنگ سن ام از 13 سال بیش تر نشد و با آن قدی که من داشتم به 18 سال نیاز داشتم تا بتوانم به جبهه بروم. اما برادر بزرگ ترم مثل خیلی دیگر از جوانان آن زمان بر خلاف رضایت خانواده به جبهه رفت. جنگ از نیمه گذشته بود که حوصله ی پدرم هم سر رفت. یک روز درحالی که از انشعاب اصلی آب لوله کشی کرده بود و امکان ادامه ی کار وجود نداشت، برادران جهاد سازندگی را به کمک طلبید. آن ها شاکی شدند که چرا بدون مجوز چنین کاری صورت گرفته است. تنها سوء استفاده ی خانواده ی ما از جنگ و انقلاب همین یک جمله بود: پدرم گفت: من فردا به جبهه اعزام می شوم. شما می دانید و این بچه های قد و نیم قد! و فردای اش به جبهه رفت. برادران جهادی هم نه تنها از خیر شکایت گذشتند بلکه کار لوله کشی را به سرانجام رساندند.

ما اگرچه به لطف رشته کوه ستبر زاگرس از گزند حملات زمینی صدام در امان بودیم اما فضای جنگ را با تمام وجود حس می کردیم. از مانورهای نظامی و آموزشی که دور و برمان برگزار می شد تا جنازه های شهدا و سوگ و ماتمی که ما هم در آن شریک بودیم و از گذار هر از چند گاه هواپیماهای نظامی عراق که بمب های باقی مانده را در آن حوالی خالی می کردند تا جنگ زدگان خوزستانی که در شهر ما مقیم شده بودند، همه و همه از ما آدم هایی سوم خردادی ساخته بود. ما گاه از ترس حملات غیر منتظره ی هواپیماهای دشمن هم در داخل حیاط خانه پناه گاه درست کرده بودیم و هم در دامنه ی کوه های اطراف؛ خلاصه برای خودمان قشلاق و ییلاقی داشتیم! هیچ گاه تصویر آن نوشته ی کوبیده بر پهنه ی دیوار پدر بزرگ مان را فراموش نمی کنم که روی آن به نقل از امام خمینی نوشته بود: «جنگ جنگ است و شرف و عزت ما در گرو همین جنگ است». ما تا سال 1376، 3 خردادی بودیم و هنوز هم هستیم ولی از آن سال 2 خرداد را به آن پیوند زدیم تا نشان دهیم حالا جنگ به پایان رسیده است، شرف و عزت این کشور در گرو حضور در همه ی عرصه هاست؛ پیوندی که تندروها را خوش نیامد. همان ها که دائما در پی ایجاد شکاف در جامعه اند تا با کشاندن جنگ به درون مرزهاو برساختن جبهه ی حق و باطل میان نیروهای دوستدار ایران و اسلام دلایلی برای ادامه ی زیستن خود بجویند. ما مرزی میان دوم و سوم خرداد نمی بینم.دوم خرداد نام "محمد " را در یاد ما زنده می کند و سوم خرداد خاطره ی "ممد" را!

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۳/٧

اصلاح طلبی در ماه اردیبهشت

اصلاح طلبی در ماه اردیبهشت   
*اصغر احمدی -2 خرداد 96   
بهمن سال 1373 که وارد دانشگاه اصفهان شدم به معنای واقعی کلمه جوانی چشم و گوش بسته ولی محتاط بودم. از ثبت نام تا شروع ترم که حدود 10 روزی وقت داشتم، تنهای تنها در شهر قدم می زدم، خیابان ها را گز می کردم و تعداد دهانه های سی و سه پل را می شمردم!  
هنگام ثبت نام، دفتر نمایندگی ولی فقیه با اهداء یک جلد کلام الله مجید، حسابی نمک گیرمان کرده بود و طولی نکشید که مزد کارش را گرفت؛ اگر اشتباه نکنم اردیبهشت سال 74 بود که ماجرای آمدن دکتر سروش به هتل کوثر اصفهان و آن بلوا علیه ایشان پیش آمد و من در میان گروهی در دانشگاه حضور یافتم و راه پیمایی کردم که نه تنها آن ها را نمی شناختم بلکه پوپر و سروش را که مرگ نثارشان می کردیم را نیز نمی شناختم. سال بعد پارچه نوشته ای در دست، در مراسمی مشابه، عکسم بر روی جلد یکی از نشریات دانشگاه نقش بست!
این گذشت تا اینکه که نخستین بار نام محمد خاتمی را در اردیبهشت 76 در حالی از زبان یکی از دوستانم شنیدم که کنار یک دکه ی روزنامه فروشی ایستاده بودیم و همو گفت که خاتمی نامزد ریاست جمهوری شده است. تا پیش از آن، از میان سیاستمداران داخلی و خارجی امام، رهبری، هاشمی رفسنجانی، دکتر حبیبی، دکتر ولایتی، صدام حسین، جان میجر، ریگان، ملک فهد، حسین (پادشاه اردن)، و حافظ اسد از معدود کسانی بودند که نام شان را به واسطه ی جنگ تحمیلی یا جایگاه شان در کشور از تلویزیون شنیده بودم.
خاتمی از همان زمان محدودیت داشت و من او را در اصفهان ندیدم ولی ناطق نوری تا قلب دانشگاه اصفهان و سالن نیلفروش زاده پیش آمده بود. در آن سالن که گنجایش زیادی هم نداشت، من یکی از حاضران بودم و کنایه او به خاتمی(بعضیا دکتر نیستن ولی بهشون میگن دکتر!) را هنوز به یاد دارم. هنگام خروج از سالن برادران بسیجی زحمت توزیع کتابچه های حاوی حمایت مراجع از ناطق نوری و سایر اقلام تبلیغاتی ایشان را می کشیدند. شعار دادن ما علیه محافظه کاران و اصلاح طلب شدن من از همان روز آغاز شد.    
روزها و شب های بعد و تا روز برگزاری انتخابات، بارها بهانه ی ابراز احساسات پیش آمد و همیشه محوطه ی وسیع خوابگاه ها مملو از حضور دانشجویانی می شد که شعارشان "خاتمی قهرمان/ امید نسل جوان" بود. صبح روز سوم خرداد که نتایج اعلام شد گویی خرمشهر یک بار دیگر آزاد شده بود. خواندن دو رکعت نماز شکر از آن نمازهایی بود که با تمام وجود به جانم نشست.
در یک چشم به هم زدن 20 سال گذشت و گمان نمی کنم به رغم سیلابی از تهمت ها که او را در برگرفته است ذره ای ارادت من به این مرد نجیب کاسته شده باشد
او اکنون نماد اندیشه ای ست که مرگ را شایسته ی مخالفانش نمی داند و خود نیز همیشه در یاد و خاطر همگان زنده است. او ایران دوستی پاکدست و سیاستمداری با وقار است که هر چه دامنه ی حصرش تنگ تر می شود، بر گستره ی نفوذ او در دل میلیون ها ایرانی افزوده می شود. هموست که به رغم ممنوع التصویری اش، مهر تایید بر اعتبار نامه ی نمایندگان مجلس و شورای شهر می زند.او گنجی ست پنهان که برخی از گوهر ناشناسان از درک قیمت واقعی او ناتوانند و از پرداخت بهای او ناتوان تر. "عبای شکلاتی" او چتری ست که دست کم 70 درصد ایرانیان را در زیر خود جای داده است. او اکنون 20 سال است که اصلاحات را تدبیر می کند و ما بیش از پیش از قد کشیدن جوانی چنین رعنا لذت می بریم. کام مان همیشه شیرین!

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۳/۳

نظرسنجی برای انتشار یا برای احتکار!؟

*اصغر احمدی- 31 اردیبهشت 96

در روزهای گذشته افراد و موسسه های گوناگونی سعی در پیش بینی انتخابات ریاست جمهوری داشتند. من بسیاری از این پیش بینی ها را جمع آوری و ذخیره کرده ام و ممکن است در زمان مقتضی تحلیلی پیرامون آن ها بنویسم. ایسپا یکی از معدود مراکزی برود که نتایج نظرسنجی هایش را به اطلاع عموم می رساند اما به یک باره در آخرین نظرسنجی با سکته مواجه شد. چرا؟

آخرین نظرسنجی ایسپا که به ظاهر یک نظرسنجی ملی میدانی و با هزینه ی گزاف انجام شده است، چرا باید نتایج اش حبس و احتکار شود؟ ایسپا از نتایج این نظرسنجی صرفا نرخ مشارکت را اعلام کرد که با اختلاف 1 درصد نتیجه را به درستی پیش بینی کرده بود. این که یک عده ای خواب دیده اند که انتشار مابقی یافته ها به صلاح نیست، برخی استخاره گرفته اند که خوب در نیامده و یک عده هم دائم المصلحت باشند، در واقع ظلم بزرگی به مجموعه ی جهاد و ایسپاست. در عرصه ی علم، مدعی بودن و تهور داشتن یک اصل علمی و اخلاقی ست. این که ما داده های مان را در کشوی میزمان نگه داریم و وقتی واقعیت با داده های ما همخوان بود، آن ها را از کشوی میزمان در بیاوریم و سرود پیروزی سر بدهیم نهایت بی اخلاقی علمی ست. آیا اگر نتایج واقعی با یافته های ایسپا اختلاف زیاد می داشت، حاضر بودند چنین از پیروزی نظرسنجی ها دم بزنند و داده های خود را آشکار کنند.

احتکار داده ها از دو خارج نیست: یا ما به داده های مان اعتماد نداریم و از افشا شدن اختلاف آن ها با واقعیت بیم داریم، و یا به داده های مان اعتماد داریم ولی حدس می زنیم عده ای بر فرض بخواهند رئیسی را هر طور شده به جای روحانی رئیس جمهور کنند و در واقع به رویه های قانونی اعتماد نداریم. در غیر این صورت این همه ملاحظه کاری و مصلحت جویی برای چیست؟ با این اوصاف انتظار می رفت در صورت پیروزی رقیب از داده هایی رونمایی کنیم که همان نتایج را تایید کند و پرواضح است که این خطایی مدیریتی ست تا فنی. متاسفانه افراط در مصلحت اندیشی در جهاد دانشگاهی به حدی رسیده است که اگر خدای نکرده همین امروز برای کل اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام اتفاق ناگواری بیافتد به راحتی می توان جای خالی آن ها را با اعضای جهاد پر کرد! نادیده گرفتن یافته های علمی، احتکار و پنهان کردن آن ها و از آن بدتر رونمایی فرصت طلبانه از آن ها غایت بی اخلاقی زیستن است. جامعه ی علمی حق دارد به موقع از یافته ها باخبر شود، آن ها را نقد کند و از فوایدشان بهره برداری کند.

اساسا نظرسنجی ها در کنار انعکاس وضعیت افکار عمومی همواره در جهت دهی افکار عمومی نقش دارند. این درست نیست که ما از ترس پیروزی رقیب و این که ممکن است ما را به جهت دهی افکار عمومی متهم کنند از انعکاس افکار عمومی خودداری و وظیفه ی ذاتی خود را به فراموشی بسپاریم. مخلص کلام این که ایسپا جز در یک مورد و آن هم پیش بینی نرخ مشارکت با خطای یک درصدی هیچ ادعای دیگری نمی تواند داشته باشد!

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۳/۳

ترس های تاریخی ما!؟

 

*اصغر احمدی- 30 اردیبهشت 96

شاید یک از پرتکرارترین جملات طی سه هفته ی گذشته که تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری در جریان بود عبارت «من می ترسم» بود. من با تعدادی از دوستان در ارتباط بودم و شاید شما هم چنین تجربه ای داشته اید که مکررا از سرنوشت انتخابات ابراز نگرانی می کردند و این که با رای آن ها چه می شود؟ من فکر می کنم این نگرانی ها از آن دست موارد فراجناحی باشد! و به عبارت دیگر این ترس یکی از معدود وجوه اشتراک اصلاح طلبان و محافظه کاران است. تیتر روز 30 اردیبهشت کیهان و اشارات صریح بیانیه ی آقای رئیسی، رقیب اصلی روحانی به تخلفات انتخاباتی و بداخلاقی ها و البته صدها و هزاران اظهار نظر و شعار مخالفان دولت، گواه این موضوع است. اما ارتباط من بیش تر با دوستان اصلاح طلب بود که تقریبا در تمام مکالمات به ایشان اطمینان دادم جای هیچ نگرانی نیست و در این رابطه هم مطالبی نوشتم و منتشر کردم.

این ترس ها ریشه در تاریخ ما دارد. مشارکت نکردن بخشی از مردم در رفراندوم قانون اساسی به خاطر همین ترس و بی اعتمادی بود. در برخی از انتخابات پیشین حتی تا 50 درصد عدم مشارکت داشته ایم! اما نخستین بار که این ترس برجسته شد و خیلی رک و راست اعلام شد و کسی هم از آن چندان دلخور نشد زمانی بود که گل آقا آن کاریکاتور معروف را منتشر کرد و کنار آن نوشت: بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق! این که فضا تا چه اندازه متاثر از این کاریکاتور و هشدارهای آن بود، بماند ولی دو دور پیاپی، و به رغم همه ی مخالفت هایی که با خاتمی می شد کسی نتوانست رای او را به نام دیگری بنویسد. سال 84 هم در عین همه ی چند دستگی ها مشکل چندان حادی رخ نداد، الان هم دو دوره پس از سال سیاه 88 رای مردم شمرده شد و البته این غیر از انتخابات شورا و مجلسین است. اما ما کماکان می ترسیم و منتظر بهانه و دیدن شاهدی برای تایید نگرانی های خود هستیم.

فرهنگ سیاسی ما و ساختارهای نه چندان پیشرفته ی رای گیری ما بدون شک راه های برای سوء استفاده و تخلف باز گذاشته است  و هر بار مواردی دیده یا شنیده می شود که این بدبینی را تقویت می کند. در انتخابات اخیر، پلیس از دستگیری بیش از 120 نفر که در حال خرید و فروش رای دیده شده اند، سخن گفت و البته مواردی از این دست کم نیستند. به رغم همه ی این شواهد اما تجربه ی چند دهه ی اخیر نشان داده است که هیچ فرد، نهاد یا گروهی از چنان توان و جسارتی برخوردار نیست که حتی به رغم داشتن اراده ی تقلب، بتواند آن اراده را عملی سازد. تنها مورد پر ابهام انتخابات سال 88 است. حتی کسانی از میان اصول گرایان از جمله محسن رضایی مدعی موارد گسترده ای از ابهام بودند. اما به نفع جریان اصلاحات نیست که این پرونده را تا ابد مفتوح نگه دارد. پرداختن مداوم به این پرونده ذهنیت منفی ما را تقویت می کند و اعتمادمان را نسبت به افراد، نهاد ها و رویه ها مخدوش می کند. نتیجه این بی اعتمادی کاهش مشارکت مردم است و بزرگ ترین بازنده ی بی اعتمادی و کاهش مشارکت، اصلاح طلبان هستند. پس بیائیم ضمن فراموش کردن حوادث تلخ آن سال و با امید به آینده، رئیس جمهور را برای آزادی محصورین یاری کنیم. تحقق این هدف را می توان «عبور از ترس» خواند.

پیروزی های مکرر ما دستاورد «عبور از ترس» و فراموشی عامدانه ی آن است. این فراموشی و پیروزی های متعاقب آن بر شما مبارک!

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۳/۳

اصلاح طلبان تهران به لیست چمران رای می دهند!؟

*اصغر احمدی- 28 اردیبهشت 96

از زمان اعلام لیست 21 نفره ی شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان برای نامزدی در شورای شهر تهران، انتقادات زیادی متوجه لیست مذکور شد. این انتقادات تا حدود زیادی طبیعی ست چون تعداد نامزدهای شایسته برای ورود به شورای شهر تهران به حدی زیاد است که اگر بنا بود صد نفر هم معرفی شوند باز هم عده ای از ورود به لیست مذکور باز می ماندند. ما باید با وجود انتقاداتی که داریم به لیست معرفی شده احترام بگذاریم زیرا اعتماد و احترام به نظر منتخبان(در این جا اعضای شورای سیاست گذاری) از لوازم دموکراسی ست در غیر این صورت آشفته بازاری پیش می آید که این روزها شاهد آن هستیم. در واقع هر فرد یا گروهی که تعدادی از افراد لیست را قبول ندارد، افرادی را به عنوان جایگزین آن ها پیشنهاد می کند. نتیجه آن که از لیست 21 نفره ی اصلاح طلبان احتمالا 12 تا 15 نفر به شورا راه خواهند یافت و مابقی به دلیل شکسته شدن آراء، حد نصاب لازم را کسب نخواهند کرد. در مقابل محافظه کاران تمرکز اصلی شان را بر لیست خدمت گذاشته اند و رقابتی جدی با لیست های پراکنده ی اصلاح طلبان خواهند داشت. غیر از ناهماهنگی اصلاح طلبان، جناح رقیب در حال تولید و انتشار لیست های جعلی برای گمراه کردن ماست.  نتیجه ی چنین فضای آشفته ای جز پیروزی لیست چمران نیست و ما با دامن زدن به اختلافات درونی در حال خدمت به لیست خدمت هستیم.

بهترین اقدام ممکن را کسانی کردند که به رغم شایستگی و هنگامی که خود را در لیست ندیدند، به نفع اصلاح طلبان کنار کشیدند زیرا یک لیست ضعیف بهتر از  آن است که مانند دوره ی چهارم در اقلیت باشد و 4 سال تمام تهرانی ها را با فساد و ناکارآمدی مدیریت شهری مواجه سازد. از آن گذشته تعدادی از چهره های شاخص ممکن است در پست های دیگر به کار گرفته شوند(به عنوان شهردار تهران یا مدیر دولتی) در آن صورت باز احتمالا اعضای علی البدل از میان محافظه کاران باشند و همین امر خطر را جدی تر می سازد. عاجرانه تقاضا می شود به لیست واحد اعتماد شود، احترام گذاشته شود و یک صدا به همین لیست رای بدهیم.

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۳/۳

پیش بینی آراء انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری

*اصغر احمدی- 28 اردیبهشت 96

در ساعات پایانی روز پنج شنبه 28 اردیبشهت 96 یک سوال کلیدی در ذهن همه ی ما جولان می دهد مبنی بر این که نتیجه ی انتخابات چه می شود؟ من این کار را در دوره ی پیشن انتخابات ریاست جمهوری حدود یک هفته پیش از برگزاری انتخابات انجام دادم. در آن زمان هنوز حداد عادل و عارف انصراف نداده بودند بنابراین آراء روحانی همان طور که بعد از آن انصراف تاریخی انتظار می رفت به نحو چشم گیری بالا رفت و پیش بینی من در مورد ایشان درست از آب در نیامد اما رای سایر نامزدها با حداکثر 2.2 درصد منطبق با واقع بود که در نوع خودش پیش بینی کم نظیری بود(نگاه کنید به: hasanakevazir.persianblog.ir).

بعد از آن رخ داد به این نتیجه رسیدم که باید تا روزها و حتی ساعات پایانی تبلیغات صبر کرد زیرا هر رخ داد مهمی می تواند معادلات را تغییر دهد. غیر از دو انصراف انتخابات اخیر(قالیباف و جهانگیری) عکس یادگاری رئیسی با تتلو هم از رخ دادهای مهم روزهای اخیر بود که نتایج را تحت تاثیر قرار دادند. اتفاقاتی از این دست حتی در روز برگزاری انتخابات ممکن است پیش بینی ها را دگرگون کند. لذا با درنظرگرفتن نظرسنجی های هفته ی اخیر به خصوص مواردی که در دو روز اخیر انجام شده اند و نیز با شناختی که از تحولات سیاسی و رفتار انتخاباتی ایرانیان دارم سعی دارم پیش بینی خود را به زیر شرح اعلام کنم:

اولین نکته در پیش بینی انتخابات فردا نرخ مشارکت است. در دوره ی یازدهم نرخ مشارکت 72.7 درصد بود که در سال 92 امید چندانی به آن نمی رفت. با توجه به شور شوقی که این روزها در جامعه به چشم می خورد این نسبت در انتخابات پیش رو به احتمال زیاد 76 درصد(+- 3 درصد) خواهد بود. به عبارتی این نسبت از 73 کم تر و از 79 درصد بیش تر نخواهد بود. با توجه به تعداد واجدان رای دهی (56.410.423 نفر) احتمالا 42.871.777 نفر در انتخابات شرکت خواهند کرد. این رقم از 41.179.470 کم تر و از 44.564.084 بیش تر نخواهد شد.

بهتر است همین ابتدا آراء باطله را هم محاسبه کنیم در انتخابات پیشین 1.245.409 رای معادل 3.4 آراء باطل شد این بار این نسبت احتمالا به 3.7 درصد یعنی 1.586.255 می رسد. دلیل این امر هم کاهش تعداد نامزدهاست و حذف احمدی نژاد هم در این زمینه بی تاثیر نیست!

با تعمقی در آراء نامزدهای متکثر دوره ی پیشین متوجه می شویم که رای همه ی نامزدها به غیر از روحانی کلا به 44.7 درصد می رسد و نیک می دانیم که آراء مذکور لزوما حزبی و حتی جناحی نیست به همین خاطر 60 درصد از آراء آقای رضایی و 50 درصد از آراء آقای قالیباف(که احتمالا قومی بوده اند) را از رقم مذکور کسر کرده ام. رای غرضی هم که مستقل بود و باید با هیچ جناحی محاسبه نشود! پس از این کسورات آراء محافظه کاران به 30.1 درصد می رسد. اکثر نظرسنجی ها هم رای رئیسی را چیزی بین 28 تا 34 درصد پیش بینی کرده اند.

با کسر آراء باطله،96.3 آراء باقی می ماند؛ هاشمی طباء که من نمی دانم وقتی خودش به روحانی رای می دهد چه انتظاری از هوادارانش دارد! بعید است بیش از نیم درصد آراء را هدر بدهد. به عبارتی 214.358 رای. میرسلیم هم به رغم پشتوانه ی حزبی نامستحکمش اگر بخت یاری کند به 2 درصد می رسد، که می شود    857.435 رای. از 93.8 درصد باقی مانده که 40.213.726 رای می شود حدود 63 درصد آراء معادل 27  27.009.219 میلیون رای به آقای روحانی و 30.8 درصد یا 13.204.507 رای به آقای رئیسی خواهد رسید. این برآوردها بر اساس نرخ مشارکت 76 درصد است و کم یا زیاد شدن نرخ مشارکت ممکن است نسبت آراء و به تبع آن، تعداد آراء دو نامزد اصلی را کمی تحت تاثیر قرار دهد؛ توضیح این که هرچه مشارکت بیش تر باشد نسبت آراء روحانی و هرچه کم تر باشد نسبت آراء رئیسی افزایش خواهد یافت. خلاصه ی آن چه گفته شد:

ردیف

موارد

پیش بینی

1

نرخ مشارکت

76 درصد

2

کرانه ی نسبت مشارکت

73 تا 79 درصد

3

نسبت آراء روحانی

63 درصد

4

نسبت آراء رئیسی

30.8 درصد

5

نسبت آراء باطله

3.7 درصد

6

نسبت آرائ میرسلیم

2 درصد

7

نسبت آراء هاشمی طبا

05/. درصد

 

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۳/۳

سمند سرکش رای

 *اصغر احمدی- 27 اردیبهشت 96
این روزها در دو اردوگاه رقیب ولوله ی عجیبی برپاست. در یک سوی، رای دادن به مثابه تکلیفی دینی معنا سازی شده است و رای دهندگان بی آن که توجه زیادی به نتیجه ی انتخابات داشته باشند، سخت می کوشند تا هدف خود را محقق سازند. به راه خود ایمان دارند و در این راه از نذر و نیاز و توسل و توکل مدد می جویند. مدام نماد می سازند و «ای پسر فاطمه...» گویان در شهر و روستا به راه می افتند و چهره به چهره تبشیر و انذار می دهند. در تبلیغات آن ها دین و ایمان مردم در معرض خطر است و روستایی ساده دل که جز دین و ایمان سرمایه ای در خود نمی بیند به صحنه خواهد آمد تا هم آن را نجات دهد و هم از سه برابر شدن یارانه اش کامی بگیرد!
در تبلیغات های این چنینی مرز میان بیت المال و غیر بیت المال چندان مشخص نیست و شاید هم نباید باشد زیرا دیانت ما عین سیاست ماست و دیوارکشی میان این دو عملی غیر دینی و ضد انقلابی ست! در چنین فضایی دنیا پر است از دیو و دد و فتنه گر و دشمن و اهریمن. جبهه به تقابل میان انقلابیون و ضد انقلابیون، حق و باطل، خوب و بد، 4 درصد و 96 درصد و خیر و شر تبدیل می شود و سرنوشت بدی در انتظار جبهه ی باطل است. در این فضا که هیچ سخنی از آزادی و برابری و حقوق به میان نمی آید و همه چیز در دایره ی تنگ تکلیف جا داده می شود، بی هیچ تردیدی رعب آور و هراسناک است!
ما چه باید بکنیم؟ این روزها عده ای مرعوب این جو شده اند بی آنکه بدانند و تامل کنند که این جو همواره بوده است و احتمالا تا مدت ها خواهد بود. سال 76 ، 84، 88، و 92 را به یاد بیاوریم. در جناح مقابل همواره کسی را عَلَم می کنند و چون آن فرد از چنان مقبولیت و توانمندی کافی برخوردار نیست فورا او را به عنوان نامزد مورد تایید رهبری و مراجع دینی معرفی می کنند، از سرمایه دینی برای موجه سازی او استفاده می کنند، و فضا را دوقطبی می کنند. پیکر رنجور جامعه را می شکافند و به دو نیمه ی خیر و شر تقسیم می کنند و غیر خودی را به عذابی سخت نوید می دهند. آن ها جز این، نه کاری بلدند و نه چاره ای دارند. «النصر بالرعب» حربه ی آن هاست و ما نباید مرعوب شویم و خود را ببازیم. تجربه نشان داده است که محافظه کاران همیشه در یک فضای دوقطبی و تقابلی بازنده بوده اند و ابزار یارانه هم نمی تواند برای شان معجزه گر باشد. پیروزی احمدی نژاد در سال 88 را صرفا باید یک استثناء دردناک و غیر قابل تکرار دانست.
اما راز پیروزی اصلاح طالبان فقط و فقط در مشارکت گسترده است. «سمند سرکش رای» از چنان نیرویی برخوردار است که به راحتی می تواند این بازی تئاترگونه و پوشالی و به ظاهر ترسناک را از بیخ و بن برکند. کافی است این اسب از جا برجهد. با قاطعیت عرض می کنم که تجربه ی تلخ سال 88 چنان هزینه های سنگینی برای کل نظام داشته است که حتی بر فرض ظن تقلب در آن مقطع، بخش عقلایی نظام هرگز اجازه نمی دهد چنین اتفاقی تکرار شود زیرا افتادن محافظه کاران از چشم مردم از همان نقطه آغاز شد. یک تفاوت اساسی دیگر این است که هم اکنون وزارت کشور در دست اصلاح طلبان است و اجازه نخواهند داد اتفاق نگران کننده ای از قبیل آراء 120 و 130 درصدی بیافتد. از سوی دیگر سپاه و نیروهای نظامی و انتظامی مکررا بیانیه داده اند و از عدم مداخله ی خود سخن گفته اند و شبکه های اجتماعی هم قادرند هر گونه تخلفی را به زیان مرتکبین آن با سرعت زیاد منتشر کنند.
پس جای هیچ نگرانی در میان نیست. ما نباید سستی و کاهلی خود را در زیر پوشش ترس از «عدم اثربخشی رای» پنهان کنیم و دائما این تصور منفی را در ذهن خود تقویت کنیم که اگر جناح مقابل به قدرت برسد چه می شود؟ ما باید به قدرت خود ایمان داشته باشیم و تجارب گذشته ی خود را به یاد بیاوریم و بدانیم تاکنون با حضور ما در صحنه هیچ قدرت مخالفی نتوانسته است به آرزوی خود دست یابد. پس بیائید «سمند سرکش رای» را برای روز جمعه زین کنیم. حضور ما فضای امنیتی را به فضایی امن تبدیل خواهد کرد.
شک در این راه چو سنگ است و گمان دره و تردید کویر

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢٧

کناره گیری قالیباف به نفع چه کسی است؟

*اصغر احمدی- 26 اردیبهشت 95

قالیباف گویا چنان تحت فشار بود که بی آنکه به طعنه اش به جهانگیری بیاندیشد 4 روز مانده به انتخابات، و پیش از جهانگیری کناره گیری اش را به نفع دولت کار و کرامت که اینک به دولتی پیوندی و با نام جدید «کارایی و کرامت» تغییر نام داده است، اعلام کرد. او به راستی میلیون ها هوادارش را «سرکار» گذاشت! تا گامی در جهت عمل به وعده هایش برداشته باشد که به راستی«به عمل کار برآید!» این انصراف چندان هم غیر منتظره نبوده و در یک کلام روغن ریخته ای بود که در یک «اقدام انقلابی» نذر امام زاده سید ابراهیم شد؛ همان کسی که طرفدارنش او را «ای پسر فاطمه(س)»خطاب می کنند. با این حال بهت و حیرت حجم وسیع بنرها، بیلبوردها و عکس های پرتعداد به جای مانده از قالیباف بر در دیوار شهر را نمی توان نادیده گرفت! اما سوال عموم علاقمندان این است که این کناره گیری به نفع چه کسی بود؟ در ادامه به طور خلاصه منافع و معایب این کناره گیری را برای شخص قالیباف، محافظه کاران و اصلاح طلبان بر می شمارم:

کناره گیری قالیباف سبب می شود بین 20 تا 30 از آراء 4 تا 6 میلیونی احتمالی او وارد سبد روحانی شود و او را از دو مرحله ای شدن انتخابات به طور کامل دور کند. فایده ی دیگر کناره گیری او دوقطبی شدن فضای انتخابات است که موجب به صحنه آمدن آراء خاکستری به دلیل ترس از روی کار آمدن رئیسی و تیم احمدی نژادِ همراه اوست. این هم به نوبه ی خود ضمن یک مرحله ای کردن انتخابات، سبب افزایش نسبت آراء روحانی می شود. چیزی که خود صراحتا نیاز به آن را در تبریز بر زبان آورد. اما این کناره گیری پیام دیگری برای اصطلاح طلبان هم داشت که از این پس نمی توانند صرفا خود را از شکاف موجود در میان نامزدهای محافظه کار بالا بکشند. از سوی دیگر دوقطبی شدن و حیثیتی شدن انتخابات احتمال تنش را بالا می برد که ضرورت مدیریت این تنش ها و آرام کردن فضای عمومی وظیفه ای خطیر و مسئولیت اصلی دولت و هواداران اوست.

مهم ترین فایده ی کناره گیری قالیباف برای محافظه کاران امیدوار کردن آن ها به بازگشت عقلانیت و اجماع است؛ کاری که باید آن را به نام «جمنا» به ثبت رساند. هرچند موتلفه و میرسلیم این تصویر امیدوارانه را ناقص نگه داشته اند. محافظه کاران پس از دو شکست پیاپی، گام نخست پیروزی را با اجماع اخیر برداشته اند. اما باید به یاد داشته باشند که نباید به پیروزی نهایی و حتی دومرحله ای شدن انتخابات چندان امیدوار باشند. شکست احتمالی آن ها در روز 29 اردیبهشت اگرچه باز هم محافظه کاران را سرخورده می کند اما دست کم به تفکر بیش تر برای علل شکست وا می داردشان که دستاورد کوچکی نیست.

اما فواید کناره گیری بیش از همه نصیب شخص قالیباف می شود. در صورت پیروزی محافظه کاران، او به احتمال زیاد معاون اول خواهد بود و در صورت شکست، نشستن بر کرسی مدیریت نهادهای انتصابی از قبیل کمیته ی امداد یا حتی سدا و صیما دور از ذهن نیست. او اگرچه فعلا شکست خورده به حساب می آید اما از آن جا که اقدامش «انقلابی» قلمداد شده است بی تردید بی اجر و ارج باقی نخواهد ماند. از این گذشته درخواست تحقیق و تفحص مجدد 8 تن از نمایندگان مجلس در خصوص عملکرد شهرداری ممکن است سردار را بیمناک کرده باشد. برای گریختن از مهلکه چه زمانی از این چند روز پایانی تبلیغات انتخاباتی بهتر که همگی در اموری دیگر غرق اند. شاید راه نجات، برای سر و سامان دادن ضربتی و جهادی، استفاده بهینه از همین فرصت چند روزه باشد، زیرا انتخابات شوراها در پیش است و رفتن سردار هم بسیار محتمل.

خلاصه آن که او «بازی سوم» را بدتر از دو دور پیشین باخت و فرصت مناسبی در اختیار دارد تا با حضور و سکونتی چند ماهه در طرقبه و شاندیز از نزدیک طعم زندگی 4 درصدی ها را بچشد! تمدد اعصاب در آن هوای دلچسب و ییلاقی در این گرمای رو به تزاید بهار و تابستان یکی از نیازهای اساسی اوست. سردار خسته است!!!

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢٧

← صفحه بعد