حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

اختلاس و مرگ سوژه

جهت اطلاع آن دسته از عزیزانی که مانند من از جامعه شناسی«چیز»ی«نمی فهمند!» عرض کنم که معتقدان به«مرگ سوژه» بر این باورند وقتی اثری تولید شد، ‌از آن لحظه به بعد نویسنده یا همان«سوژه» می رود پی کارش و این من و شمای خواننده هستیم که بر اساس برداشت ها یمان می گوئیم که نویسنده چه گفته و چرا گفته است. چنان که گویی نویسنده به کام«مرگ» رفته است و نویسنده آن اثر «ما» هستیم.

«داستان اختلاس» در مملکت ما چنین خصلتی پیدا کرده است؛ هر از گاهی«اثر» بی همتا و شکوهمندی از اختلاس خلق می شود و ما همه شروع می کنیم به بحث و جدل درباره مختلس آن و نیات او. یکی می گوید کار عمه تو بود و دیگری آن را به خاله همان طرف نسبت می دهد و نیت همه هم خیر است. در این حدس و گمان ها تا آن جا غرق می شویم که مختلس محترم یا می رود به خانه اصلی اش در تورنتو یا امارات و ترکیه و یا هر جای دیگر. چند نفر را می گیرند که آن ها هم مکررا حاشا می کنند یا بنا بر مصالحی، گردن می گیرند در حالی که سوژه اصلی نیستند. با این وجود هر کسی ادعا می کند که من سوژه را«خودم» پیدا کردم اما معلوم نیست که این پیدای پنهان کجاست!؟ همین خصلت دوگانه سوژه است که  گویی با ما زندگی می کند و در فرصت لازم باز«اثر» جدیدی خلق و روانه بازار می کند تا زندگی رخوت انگیز ما را اندکی به تحرک وادارد و از نشاط و تحرک، سرمست مان کند. کار سوژه از این نظر قابل تحسین است.

با مد شدن اهداء عضو،‌ می ترسم که این بار سوژه محترم دچار مرگ مغزی بشود و زبانم لال اعضایش را به چند«بیمار نیازمند» اهدا کنند و آن گاه روح وی در کالبد مختلسانی چند به جریان بیافتد. این بدان معناست که فاسد وجود ندارد ولی فساد هست و مبارزه با فساد بر مبارزه با مفسد برتری دارد و بدین وسیله هر گونه ارتباط میان فاسد و فساد، از میان می رود و بعضا دفع افسد به فاسد لازم می آید!!!

یکی با تعجب می گفت: حتی این بچه جغله ها هم درباره اختلاس اخیر صحبت می کنند. گفتم ای برادر حال که سوژه مرده است  و ما هم لگد زدن مان به مرده ها، زبان زد است پس بگذار فکی بجنبانیم و سخنی بر زبان برانیم شاید به حول و قوه الهی، این مرده، زنده شد. گذشته از این، مبلغ اختلاس شده، پول یک ماه یارانه های 70 میلیون ایرانی است و سهم هر یک مان می شود 46 هزار تومان. جمعیت ما که هیچ، ‌اگر بر 6 میلیارد جمعیت جهان هم تقسیم اش کنی باز به هر نفر «چیز»ی می رسد(این را یواشکی می گویم. چون اگر چینی ها بشنوند، مثل مور و ملخ می آیند برای گرفتن «سهم» شان). پس به ما حق بدهیدکه لااقل حرف زدن«حق مسلم ماست».

باز هم شد اختلاس و سوژه مرد

کل آن پرونده را با خویش برد

ما نه مست اختلاسیم ای پسر

«سهم» او جام است و «سهم خلق» دُرد.

هم اکنون از «اتاق فرمان» به من اشاره می کنند که لطفا دیگر زر نزنید و ما هم می گوییم چشم!

 

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸
تگ ها :