حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

ملتی به صلیب

«ملتی به صلیب»

آسمان بارانی است /غزه بمباران است

و زمان عاشوراست./کربلا دشت بزرگی است 

که در پهنه­ی آن/باز تاریخ به تکرار نشست

باز هم یک نفر آمد/راه بر قافله بست.  

باز هم سعد و زیاد/باز هم شمر و یزد

 تپش سینه­ی تاریخ و دگر بار شهید.

باز هفتاد و دو ملت/باز هفتاد و دو تن

باز هم خیمه و آتش/باز هم کودک و زن.

همة دشت، صلیب، همه در دست، یکی جام شراب، 

و جهان مست و خراب،/بی گناهانِ صبور،

بر در قبله­ی نور،/همه بر دار مجازات، دعا می‌خوانند،

وز خدا می‌خواهند که ببخشد گنهکاران را!

شاید عیسی(ع) و شاید موسی(ع)،

قدمی بردارند،/«شرم‌ بازی» شاید،

گرهی بگشاید،/«و گذرگاهی» را.      

برگ زیتون خجالت‌زده است

چون که در چرخش هر سال

تماشاگر یک فاجعه است.

وکنون می‌بیند «ملتی را به صلیب»                

برگ زیتون به این فاجعه عادت دارد،

سمبل صلح برای او خجالت دارد.

و محمد(ص)!/تو هم شاهد باش،

دم فرو بند در این باره هنوز

چون که جنگ افروزی!/تا ببینیم که حواریون

که همه عاشق صلح اند/چه می اندیشند

و«صلاح» شان در این مرحله چیست؟

«صلح» با «سلاح» آیا شدنی است؟

و که جنگ افروز است؟/و چه کس عاشق صلح؟

 

بگذار،گوشه­ی پنجره را باز کنم

تا ببینم که هوا بارانی است!؟

تا ببینم غزه بمباران است!؟

الف- الف یلدا

12/10/87 - 4محرم 1430 - اول ژانویه­ی 2009- ششمین روز
جنگ غزه

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳٠
تگ ها :