حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

تحلیل گفتمان انتقادی ادبیات داستانی سیاسی ایران در دهه¬های چهل و پنجاه شمسی

چکیده ی سخنرانی من در سومین همایش ملی تحلیل گفتمان که در تاریخ دوم بهمن 93 در محل پژوهشگاه علوم انساانی و مطالعات فرهنگی(واقع در بزرگراه کردستان) برگزار شد:
چکیده
این پژوهش با استفاده از نظریات متفکرانی هم¬چون وسنو، کالینز، باختین، و معدل، و با کمک روش سه¬سطحی فرکلاف، به تحلیل گفتمان ادبیات داستانی سیاسی ایران (با تاکید بر پنج رمان) در دهه¬های چهل و پنجاه پرداخته است. پرسش تحقیق حاضر، آن است که چگونه می¬توان این آثار را در نظم گفتمان سیاسی، به¬مثابه گفتمان، تلقی نمود، و محتوای این گفتمان، چه¬گونه، شکل¬گرفته است؟ در این راستا، با تاکید بر فرضیه¬های پنج¬گانه، عوامل تاثیرگذار بر محتوای گفتمان مذکور، مورد تحقیق قرار گرفته، و محتوای گفتمان مورد مطالعه به دو بخش مضامین معطوف به نقد استبداد، و مضامین معطوف به نقد استعمار، تقسیم شده¬ است.

این هم لینک خبر و گزارش همایش:
http://www.lsi.ir/News/news.asp?id=320

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٧

چند نمونه از دروغ های ساختاری

یکی از این دروغ های ساختاری وام کالاست؛ واضعان این قانون، به خیال خام خودشان می خواسته اند ما ایرانی ها را به خرید کالای ایرانی تشویق کنند. زکی! بندگان خدا پولش را هم می دهند اما تنها چیزی که با این وام ها خریده نمی شود کالای ایرانی است!  اگر نگوییم همه، اکثریت ما از این وام استفاده کرده ایم، اما برای خرید خانه، ماشین، مخارج عروسی یا هر چیز دیگری غیر از کالای ایرانی! یکی از دوستانم که کارمند بانک بود و سال هاست مدیر شعبه است می گفت فقط یک بار به خاطر دارم که یک نفر وام کالا را برای خرید کالای ایرانی استفاده کرده است و آن هم ارمنی بود! حرفش را با جدیت می گفت و شوخی یی در کار نبود. و این جاست که آدم یاد آن روایت معروف می افتد که می گوید:

واعظی پرسید از فرزند خویش      
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق  
هم عبادت، هم کلید زندگیست
 

گفت: "زین معیار اندر شهرما،
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست" !!

دومین دروغ ساختاری ما وام خرید خودرو است که تا سال ها سرنوشتی شبیه وام خرید کالا داشت. تا این که یک حلقه ی مفسده­ آلود دیگر به آن اضافه شد؛ بنگاه های فروش ماشین. این قشر کاملا محترم، تنها کاری که می کردند و می کنند این است که چک بانک را می گیرند و فاکتوری به مشتری می دهند که مثلا نشان دهد متقاضی ماشین خریده است. آن هایی که کمی وجدان دارند، مبلغی می گیرند، یک فاکتور قلابی صادر می کنند و بعد مبلغ چک را به بازیگر نقش اول میدان فساد(مشتری) بر می گردانند. آن ها که خیلی وجدان دارند هم پول دلالی شان را می گیرند و هم کل مبلغ چک را به حساب شخصی خودش شان واریز می کنند! این اتفاق برای چند تن از همکاران ما افتاده است.

سومین دروغ ساختاری، وام جعاله یا تعمیر مسکن است. متقاضی، زمان درخواست وام، باید مشخص کند که وام را برای تعمیر چه بخشی از آپارتمانش می خواهد! بانک، مبلغی برای ارزیابی ادعای متقاضی دریافت می کند، اما عملا هیچ بازدیدی صورت نمی گیرد. جالب آن که ماموران بانک برای بازدید صورت نگرفته، گزارش هم تهیه می کنند!!!! یک بار به بانک مراجعه کردم و گفتم قرار بوده همکاران شما طی یک هفته برای بازدید مراجعه کنند، اما تا کنون نیامده اند. در پاسخ گفت: چرا آمده اند! سپس برای تکمیل و تایید حرفش، ساعت و تاریخ بازدید را هم بیان کرد!!! در حالی که آن زمان من مجرد بودم و جز خودم جنبنده ای در آن خانه نبود.

از این دست دروغ های ساختاری در جامعه ی ما بسیارند. از صدر تا ذیل مدیران این جامعه هم از وجود چنین دروغ هایی باخبرند. اصلا خودشان واضع قوانین مربوط به آن ها هستند! هم رئیس شعبه، هم معاون، هم مسئول اعتبارات، هم مسئول بازدید(!!!)، هم بازرس، هم صادر کننده ی فاکتور فروش، و هم وام گیرنده، همه و همه می دانند که مثلا «خرید کالای ایرانی، دروغی بیش نیست.» همه خودشان را به خواب زده اند! و در چنین وضعیتی، بیدار کردن این همه خفته، واقعا کار دشواری است.

این دروغ ها ساختاری اند و توسط من یا شما به وجود نیامده اند. کار همه ی ماست. همه در آن دخیلیم و نقش داریم. اما این دروغ ها کارشان به جایی رسیده است که بر زندگی ما مسلط شده اند. ما زورمان به این دروغ ها نمی رسد. قدرت لغو و رفع شان را نداریم. هم اکنون حتی  هیچ رئیس جمهوری قدرت ندارد وام خرید کالا یا خودرو را به آسانی  لغو کند در غیر این صورت باید یک وام صوری دیگر را جایگزین آن کند با کلی دروغ پیرامونی. ما آگاهانه دروغ می گوییم بدون آن که بخواهیم دروغ بگوییم. ما در این جامعه، چاره ای جز دروغ گفتن نداریم، اگر گاهی راست می گوئیم، نقض قاعده می کنیم. در این بازار مکاره، «راست» گفتن، خریداری ندارد. زندگی ما بر پایه ی دروغ، بنا نهاده شده است.

ما با این دروغ ها زندگی می کنیم، ازدواج می کنیم، خانه می خریم، وسایل خانه می خریم، خانه تعمیر می کنیم، ماشین می خریم، پیر می شویم و می میریم. ما یاد می گیریم به همین سادگی دروغ بگوئیم، از دروغ های مان دفاع کنیم، و حتی در راه ارزش های دروغ آلود زندگی مان جان می دهیم. ما این گونه بار می آئیم، ما این گونه بار می آوریم، بار می دهیم، و به ثمر می نشینیم، و بدین ترتیب، زندگی مان مملو از دروغ می شود. با وجود این، تعجب آورترین چیز برای من زمانی است که در قاب تلویزیون، کسی دروغ شاخ داری بگوید و عده ای به آن بخندند!؛ خنده دار تر از خودش، فقط خودش است! 

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٥