حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

تئوری محرک- پاسخ جنایی

در غرب، همان کسانی که انسان را از نسل میمون می دانند، بر این اعتقادند که انسان در همین جسم خلاصه می شود و لذت طلبی او سبب می شود که به چیزی فراتر از مادیات توجه نداشته باشد. چنین انسانی همواره در پی کسب سود و لذت است و هر عملی که او را به بیش ترین سود و لذت برساند، موجب«تحریک» او می شود. یعنی سود و لذت«محرک»اند و واکنش انسان هم«پاسخ». در این لحظه، آزمایش های پاولوف(در ارتباط با سگ ها)، اسکینر(در ارتباط با کبوتر ها) و سایر روان شناسان رفتار گرا را به خاطر بیاورید. این دسته، رفتار را در محرک(Stimulation) و پاسخ(Response) خلاصه می کنند. بیان فوق، به زبان ساده، یعنی انسان با حیوان فرقی نمی کند.

اما کسانی که انسان را دارای  قوه تعقل و تفسیر می دانند و رفتار او را متکی به ارزش ها می دانند، معتقدند انسان ها به هر محرکی، یک پاسخ یکسان نمی دهند بلکه ابتدا آن را تفسیر می کنند و بعد دست به اقدام می زنند. نتیجه آن که، حیوانات، با دیدن هم جنس خود در هر جا و مکانی ممکن است از نظر جنسی، تحریک و دست به عمل یکسانی بزنند. اما انسان ها، نیاز جنسی خود را فقط در قالب های از نظر اجتماعی، پذیرفته شده، برآورده می کنند. بر این اساس، سخنان نسنجیده برخی از مقامات رسمی کشور در باره حادثه خمینی شهر، بازگشت به همان تئوری هایی است که ما نه تنها به دلیل روشن گری های علمی جدید بلکه به دلیل رهنمودهای دینی، حاضر به پذیرش آن ها نبوده و نیستیم.

تحقیقات بعدی در باب حادثه مذکور نشان داد که متهمان 15 نفرند و متهم اصلی و اولیه یک نفر بوده است. یعنی وی پس از «تحریک» شدن، توانسته است در مدت کوتاهی، 14 نفر دیگر را با خود همراه و تحریک کند! همین نکته برای ما کافی است که جنایت خمینی شهر را نه جنایتی فردی و متاثر از تحریک، که «جنایتی سازمان یافته» و با برنامه بدانیم. اگر واقعا آن فرد تحریک شده بود و برنامه و سازمانی در کار نبود، بایستی بلافاصله به جمع آن خانواده حمله ور می شد، حتی اگر امیدی به ارضاشدن نیازش نمی داشت. اما او ترجیح داد تا از دوستانش برای رسیدن به هدفش کمک بگیرد و همین امر، عمل او را از یک عمل لحظه ای و جنون آمیز متمایز می کند. او کامیابی خود را به تعویق انداخت؛ چنین وضعیتی نشانه عقلانیت و  به قول بلومر،تفسیر خاص فرد از«موقعیت» است.

با وجود چنین شواهد روشنی، بهانه دست مجرمان دادن، با وظیفه پلیس و دادستان، در تناقض کامل است. آن ها با اظهار نظرهای خود قصد دارند زنان و دختران را از«اعمال تحریک آمیز» برحذر دارند، غافل از این که این اظهارات، موجب جرات یافتن مهاجمان و مجرمان می شود و نه تنها باعث کاهش جرم نمی شود، که بر میزان آن خواهد افزود. در چنین وضعیتی، صدور احکام اعدام هم دردی دوا نمی کند زیرا مجرمان، جرم خود را همان گونه تفسیر می کنند که رئیس پلیس و دادستان تفسیر کرده اند؛ چنان که گویی، چاره ای جز ارتکاب آن عمل وجود نداشته است.

این تفسیر به حدی نارساست که اگر آن را به سایر حوزه ها تسری دهیم، سبب خنده خواهد شد؛ به طور مثال: علت دزدیده شدن سیب از باغ همسایه، خودنمایی سیب بر شاخ درخت  بود. علت دستبرد به طلافروشی، درخشش طلاها بود و لابد علت قتل روح الله داداشی این بود که مقابل قاتلش قیافه گرفت! نتیجه آن که، سیب باید روی شاخ درخت، خود را خشکیده نشان دهد و طلافروش هم پارچه سیاهی روی طلاهایش بکشد و داداشی هم پس از تصادف با ماشین قاتلش، دولا دولا و قوز کرده به دست و پایش می افتاد. تا زمانی که پیش فرض های ما از این دست باشند، جرم، هنجار می شود و همه به محض ارتکاب جرم، خود را تبرئه یافته می دانند و قربانی هم در جایگاه متهم قرار می گیرد. در حالی که، نباید به دست هیچ کسی برای ارتکاب جرم، بهانه داد و هر فردی باید آگاه باشد که در شرایط گوناگون، مسئول عمل خود است و باید خود را در مقابل امور وسوسه انگیز، کنترل کند. حتی اگر زنی در وسط شهر به تحریک آمیز ترین وجه، خود را به دیگران عرضه کند، چنین عملی هیچ مجوزی برای تجاوز به او صادر نمی کند چه رسد به آن که در ملک شخصی خود به هر دلیلی عملی تحریک آمیز از او سر زده باشد.

 به دلیل نسبی بودن برداشت انسان ها از عمل تحریک آمیز، اگر روزی با مجرمی مواجه شدید که علت تجاوز خود را به یک زن محجبه، برق  چادر اطو کرده او بیان کرد، تعجب نکنید. پس به جای توجیه و تبرئه مجرمان، وظیفه داریم عمل تجاوز را صرف  نظر از انگیزه های آن محکوم کنیم. به نظر می رسد علت جرائم اخیر نه تحریک قربانیان که ضعف هنجارهایی باشد که ما را در کنار اعضای خانواده مان بدون هیچ گونه تهاجم و تجاوزی و در کمال آرامش نگه می دارد.

گر قصه را بر این بنا ها مستدل کنیم

خود را به پیش عاقلان ضرب المثل کنیم

هر مسئله ز چند علت آب می خورد

آن را نه پاک بلکه باید که حل کنیم.

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠