حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

محافظه کاران و بازی دوسرباخت انتخابات

*در هر انتخاباتی، محافظه کاران، دو راه پیش روی خود دارند: 1- تشویق مردم به شرکت گسترده در انتخابات، و 2- دلسرد کردن مردم از شرکت در انتخابات. این جناح، همواره وانمود می کند که مشوق اصلی مردم برای شرکت در انتخابات است زیرا باور دارد که« رای به هر نامزدی، رای به جمهوری اسلامی است». و هر چه شرکت مردم بیش تر باشد، جایگاه نظام در چشم مردم و دشمنان خارجی، ارتقاء خواهد یافت. اما محافظه کاران، به تجربه دریافته اند که افزایش شور و شوق انتخاباتی، به معنای شرکت کسانی در انتخابات است که در حالت عادی تمایل چندانی به شرکت در انتخابات ندارند. این«آراء خاموش» یا کلا با نظام مخالف اند، یا منتقد سرسخت وضع موجودند، یا تمایل چندانی به هواداری از آن ندارند، یا نسبت به آن بی تفاوت اند. برخلاف این طیف نسبتا وسیع، عده ای از مردم تحت هر شرایطی(چه کشور در وضعیت تعالی و رشد باشد، و چه مانند انتخابات اخیر، اوضاع کشور نابه سامان باشد، بر اساس احساس وظیفه ی شرعی، در انتخابات شرکت می کنند. تعداد این دسته از افراد چندان بالا نیست.

*چنان چه وضعیتی پیش بیاید که مردم از وضع موجود ناراضی باشند، مشارکت دسته ی اخیر نه تنها، شوری در صحنه ی انتخابات ایجاد نمی کند، بلکه اگر فقط همین دسته در انتخابات شرکت کنند، «شکست بزرگ»ی برای نظام محسوب می شود. به دلیل نگرانی از بروز «وضعیت قرمز»، محافظه کاران، دوست دارند، سایر افراد نیز مشارکت کنند. اما سوال این جاست که چه میزان از مشارکت لازم است تا هم مقصود اصلی محافظه کاران برآورده شود(خودشان پیروز انتخابات باشند) و هم میزان مشارکت، مطلوب و راضی کننده به نظر آید؟ پاسخ به این سوال، دشوار نیست. شاید رقمی بین 60 تا 70 درصد، رضایت بخش باشد، اما کنترل و مهندسی این میزان مشارکت در حیطه ی توانایی و مقدورات محافظه کاران نیست. به همین دلیل، آن ها همواره بر سر یک دوراهی قرار می گیرند؛ یک دل شان می گوید مردم را به شرکت در انتخابات تشویق کنند و یک دل دیگرشان می گوید از این کار حذر کنند!، اما از آن جا که خود را بیش از هر گروه دیگری به اصل نظام نزدیک می دانند و حتی با آن احساس این همانی می کنند، ناچارند به حرف دل نخست شان گوش دهند! تجارب انتخابات های گذشته ثابت کرده است که اولا مدیریت میزان مشارکت، کار آسانی نیست و هرگاه، وضعیت به گونه ای بوده است که «احساس سودمندی یا اثربخشی مشارکت»، به مردم دست داده است، مشارکت، از آن چه همه(اعم از محافظه کاران یا اصلاح طلبان) گمان برده اند، فراتر رفته است،زیرا تصمیم مردم به مشارکت در روزها و حتی ساعات پایانی، بر پیچیدگی این امر می افزاید. ثانیا به محض افزایش مشارکت، پیروزی اصلاح طلبان تقریبا حتمی می شود. انتخابات ریاست جمهوری سال 76 و 92، به خوبی این امر را نشان داد.

*محافظه کاران، در برابر این وضع، دو راه پیش رو دارند: 1- پذیرش نتیجه، و 2- اقدام به مهندسی آراء و پیش از آن، مهندسی انتخابات(صرف نظر از تحقق این امر در گذشته یا آینده). پذیرش نتیجه ی انتخابات یعنی«شکست محافظه کاران» و پیروزی اصلاح طلبان. در حالت دوم، کار  برای محافظه کاران ،حتی از این هم دشوارتر می شود، زیرا ظن مهندسی انتخابات(پیش از روز برگزاری انتخابات)، و آراء(در روز رای گیری و سپس شمارش آراء)، می تواند اعتماد اجتماعی را زایل کند. بی اعتمادی مردم، مشارکت آنان را در انتخابات بعدی کاهش می دهد که این وضعیت باز هم «شکست دیگر»ی در کارنامه ی محافظه کاران به ثبت می رساند.

*نتیجه آن که: انتخابات های گذشته، و به ویژه، دو انتخابات سال 76 و 92، یک پیام روشن برای اصلاح طلبان داشته و دارد؛«در هر صورت در انتخابات شرکت کنید، زیرا همیشه پیروز میدان هستید». این قاعده، دست کم در مورد
انتخابات ریاست جمهوری، به طور کامل، صدق می کند، اما در رابطه با انتخابات مجلس، و شورای شهر(به استثنای شهرهای بزرگ)، به دلیل رنگ و بوی محلی و قومی، با نسبت کم تری محقق می شود. بر این اساس، اصلاح طلبان، در سال های 84 و 88، فقط در ظاهر شکست خوردند، شکست واقعی، از آن کسانی بود که تخم تردید نسبت به سلامت انتخابات را در دل مردم کاشتند، بی آن که محصولی از آن برداشت کنند.

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٩