حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

الگوی بومی توهین

این روزها، عده ای در دفاع از مسی، خوب عمل می کنند. و آدم به ایرانی بودن خودش افتخار می کند؛ از این که هم وطنانی دارد به این نازی! قوی و ضعیف  برای شان فرق نمی کند، دوست و دشمن هم همین طور. کافی است شما پا را از گلیم ادب درازتر کنی، که ناگهان شتلق! کشیده ای از کنار گوش هوشت روانه می کنند که آقا/ خانم! مواظب باش که آبروی 2500 ساله یا به تعبیر برخی از دوستان فقط مسلمانِ هم وطن، آبروی 1400 ساله ی ما را نبر!!! این در جای خودش، در خور تقطیر است که در این جلسه، و با همین امکانات اندک آزمایشگاهی، و با وجود تحریم هایی ظالمانه و غیر انسانی غرب، قصد داریم برای اولین بار، به آن بپردازیم. این کار، اگر این غربی های فلان فلان شده(تا قبل از این ماجرا، من هم از کلمات صریح، روشنگر، و اصولی استفاده می کردم)، ارز آن را بلوکه نکنند، کمک خیلی خوبی به صندوق ذخیره ی عرضی(نه طولی) می کند.

این دوستان منتقد محترم لطفا بروند کمی علم روان شناسی و جامعه شناسی بخوانند تا درک بکنند حال توهین کنندگان را. یعنی خودشان را جای آن ها بگذارند؛ در عالم خیال. چون در عالم واقع این جا به جایی، هر چند اگر چند ثانیه باشد، غیرممکن است. مثلا یکی از این حضرات حرف دل همه ی ما را به اوباما گفت: «کاکاسیا». آی جیگر ما حال آمد! مدت ها بود که می خواستم این همه کار اوباما را یک جور جبران کنم، ولی نشد. این آقا درست زد توی خال. از اون تاریخ به بعد، اوباما، ابتدا یازده روز نشست توی خانه با مالیا وساشا و  ممانهما(به مناسبت گرامی داشت واقعه ی 11 سپتامبر!!!)، بعد، از آن فرصت پیش آمده، استفاده کرد، و عمل بوتاکس انجام داد. حالا هم قبل از هر کنفرانس خبری هم یک من کرم سفیدکننده می زند؛ کرم های گران قیمت خارجی! البته گفته چون این انتقاد سازنده را یک ایرانی کرده،  از محل پول های بلوکه شده ایران هزینه می کند!

یک عزیز دیگری به همه ی مخالفان میلیونی اش در برنامه زنده ی تلویزیونی، و در یک جمع کاملا خودجوش گفت:«یک مشت خس و خاشاک». مخالفین، با شنیدن این فرمایش، رفتند چپیدند توی خانه های شان تا همین الان. و خس و خاشاک اصلی هم مستقیما دربست گرفتند و رفتند حصر خانگی. بعد نامبرده فرمودند: شما چیِ کی باشین! اگه می سوزین که من بردم، «لطفا آبو بریزین همون جایی که می سوزه!» نامبردگان، آنقدر، آب ریختند که نزدیک است آب در کل کشور، جیره بندی شود.

می بینید که فرهنگ ایرانی- اسلامی مورد نظر، هم کارساز است و هم مسبوق به سابقه. همه هم بدون تعارف خوش مان می آید و کیف می کنیم. تا ماه صفر تمام نشده، پیشنهاد می کنم یک نفر در یک جلسه ی کاملا معنوی که خدا دعای همه را زودتر اجابت می کند، برای مسی، تیم آرژانتین، مردم نیجریه، و کل قاره ی اروپا، «آرزوی مرگ کند» بدین ترتیب، مستقیما از گروه مان صعود می کنیم. تا آن موقع، تقویم را خوب نگاه می کنم، و پیشنهادات ارزنده، اصولی، و اصیل ایرانی- اسلامی خود را به محضر مردم بزرگ و شریف ایران، اعلام می دارم. دوت درو دو دوت دوت! ایران!(لطفا 10 بار تکرار شود!). این بود تقطیر ما، تا تقدیر چه باشد!

در پشت تریبون، به الفاظ مطنطن

اسناد، گواه است به گفتار تو و من

نزدیک تری ای که به ما از رگ گردن

لولو ببرد ممّه ی  بزغاله ی دشمن!!!

********************

ما عادت مان بوده همین شیوه ی گفتار

در منبر، و در درس، و در کوچه و بازار

هم با مسی و زایتسف و هم دگر اغیار

خوش گفت یکی: لذت ما هست در این کار

ساعت 11 صبح روز دوشنبه 18 آذر 92

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۸