حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

در طول نفت...

مملکت خوردست بی هر گونه رنجی پول نفت

کس نخورده همچو ایران، روزگاری گول نفت

جمله بیکاریم و رانتی، همچو روباهان شل

تا رسد چیزی ز «شیر» نفت و از محصول نفت

عاقبت باقی نمی ماند از این ایران اثر

می رود آخر، فرو اندر دهان غول نفت

این همه بدبختی و بیکاری و جنگ و جدل

جملگی هستند بی تردید، چون معلول نفت

ما همه آسا تنان بی خیال صاف دل

دوخته چشمان مان بر منبع مجهول نفت

من نمی بینم که ایرانی ببیند روز خوش

تا ابد مانند طاعون دیده ها در طول نفت

این فراز و این فرود و این گرانی این وفور

جملگی هستند هرجا، شیوه ی معمول نفت

هر کژی بر پیکر کشور که مانده از قدیم

می شود با وِرد خاصی، راست با شاقول نفت

چندسالی هست کین بیمار نالان و ضعیف

نام، ایران، درد، بی درمان، شده مقتول نفت

مدفنش این خاک و روحش ما که دیگر مرده ایم

قاتلش آرامگاهی سازدش با پول نفت!

این شعر، در تاریخ 26/1/1380سروده شده است. 

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٦