حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

دلواپسان هیچ

 مجال برکشیدن فریاد دست داد؛

دلواپسان هیچ

در کوچه ­های شهر

جولان ­شان گرفته و

فریاد می ­کشند.

اسلام را تو گویی

دزدی همین دوچندماه،

نشسته در کمین،

و پیش از این

 در کنف حمایت آهنین شان!

حافظه ­شان فساد را از یاد برده ­است

و فقر را

 که موریانه وار خورده بود

پای عصای لنگ معیشتی چنان که بود.

آئین گفت ­و گو

که خِرد خواهد و گواه

درکام ناشکیب ­شان

تلخی گرفته است.

در گوشه ­های امن

تبادل شبانه­ی دلارهای نفت

انبان ز زر ز قدرت تحریم پرشدن،

آن هم به نام دین،

به نام جنگ در صف اول،

ز یاد رفت.

خسران خلق و دادن یارانه­ در عوض،

تطهیرشد،

و مدعی، خودخواند قهرمان.

دلواپسان هیچ

تنگ آمده، معیشت آورده بادشان

شه ­کارهای مدعی،

رفته زیادشان.

دلواپسی نه بد،

که واپس گرا شدن

در جست­ و جوی منبع پرسود رانت­ها

شورانده عمق هستی ناصبورتان

از قدرت طلاست این همه

 جنجال­ جمع­تان،

این همه فریاد و شورتان،

فریادهای خسته و کم فروغ­تان

نه پایگاه مردمی از بن دروغ­ تان!

اصغر احمدی

22 اردیبهشت 1393

  

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٢