حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

درآغوش پدر

در غضب ناک ترین لحن پدر

آن چنان مهری بود

که مرا وقتی که

به چنان دورترین

نقطه ی امکان فرار

گوشه ای می انداخت

لحظه ای بعد چو یک ذره ی نور

گرد لبخند نهانش باز می گشتم و هم

دست در کار پریشان شدن خاطر او می دادم.

رنجش و خشم و غضب

جستن از دست پدر

خنده و باز در آغوش پدر غلتیدن

لذتش در همه ی  جان و تنم می جوشد.

اصغر احمدی- 19 آذر 1392

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۸
تگ ها : شعر ، در آغوش پدر