حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

زیر نظر

 کار برخی از دوستان، از بچگی،  «زیر نظر گرفتن» دیگران است. بعدا که بزرگ می­شوند و به جای مثلا مهمی می رسند، همان عادت دیرین را از سر می­گیرند و هرکاری که دیگران انجام می دهند، به نوعی باید «زیر نظر» ایشان باشد؛ کتاب، مقاله، طرح پژوهشی یا هر چیز دیگر. آن ها کافی است آن کار را یک بار از دور دیده باشند. همین کافی است که «زیر نظر» شان قرار بگیرد. این جماعت، رزومه ای از این طریق جمع می کنند که بیا و ببین. برای ایجاد تنوع، گاهی «ناظر علمی»، و گاهی عضو شورای سیاست گذاری طرح ها می شوند، و در مواردی، همه ی این وظایف را با هم انجام می دهند. این اعجوبه ها جز یک مشت ادعا و چند واژه از حوزه ی مورد فعالیت شان، چیز زیادی نمی دانند و برای آن که کم نیاورند مدام اظهار فضل می کنند. این ها همان هایی هستند که(به قول یکی از دوستان) مانند رئیس جمهور سابق کشورمان، به جای کاشتن سرو و سیب و انار و ...، در باغچه شان «تربچه» می کارند؛ ماده ای به ظاهر زیبا، فصلی، مصرفی، تزئینی، اما نفاخ و پر پیامد... ممکن است بعد از تربچه، یونجه بکارند. مهم این است که همه چیز از قامت «کارنده» کوتاه تر باشد و بر آن ها مسلط. درخت سیب، نگاه آدم را متوجه بالا می کند، و ممکن است نتوان میوه اش را به آسانی چید، و گاهی نیازمند نردبان است یا قامت رشید. اما تربچه، در زیر گام های ما قرار دارد، و در «زیر نظر» ما.

منعت اگر زمانی از «زیر نظر» کنند

گویی تو را چو آدم از جنت به در کنند

نظر به این که سوادت، تمام، عاریتی است

باید تو را بدین «وسیله» خوش سپر کنند

پای تو می شود حراج دسترنج خلق

عمر جماعتی به پای تو  هدر کنند

«زیر نظر بازی» ات دکان تازه ای است

تو آگه و من آگه ام، که را خبر کنند!؟

بگو که غیر «زیر نظر»، چیست کارتو

روزی اگر اساس آن زیر و زبر کنند

برای آن که عیب تو پنهان شود ز چشم

اطراف تو چه چاره جز، خود را کمر کنند

«زیر نظر»، «زیر نظر»، «زیر نظر»، همین

این قصه را نمی شود که مختصر کنند؟

11 تیرماه سال 1393  

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٥