حسنک وزیر

وب اگر چوبه دارم باشد/ دوست دارم که کنارم باشد/ چوبه بر دوش چنان است که گو/ دست در زلف نگارم باشد.

انقلاب های مک دونالدی

به نام خدایی که در همین نزدیکی است

پیش تر ها وقتی مردم می رفتند سر کار کشاورزی یا  دنبال امورات دامداری یا این اواخر وقتی از سر کار وپیشه شان بر می گشتند، سر ظهر یک راست می رفتند منزل و هر چی بود با هم شست وچارش می کردند. کم کم سرمایه داری که جان گرفت جان مردم را هم گرفت. ساعت کار افراد که ابتدا بسیار زیاد و به تدریج به 8 ساعت کنونی کاهش یافت، به آن ها اجازه نمی داد که ظهر بیایند منزل که هم دست پخت عیال را بخورند و هم قیلوله ای داشته باشند. مثلا اگر وضع ایران خودمان را مثال بزنیم، مردم باید کم کم، قید خوردن آبگوشت و دیزی و آب دوغ خیار و فسنجان و کباب و.. را می زدند زیرا دیگر اجازه شان دست خودشان نبود؛ یا کارخانه بودند یا اداره. و این دو جا هم قوانین بی رحمانه خودشان را دارند.

برای حل این مشکل، سرمایه داران را این فکر به سر افتاد که سر ظهر، «چیزی» به دست خلق الله بدهند تحت عنوان غذا یا با زبان پارسی، خوراک، تا نیاز به رفتن به خانه نباشد و کارگر و کارکن هم توان سرپا ماندن و کارکردن داشته باشند. روایت داریم که پیتزای معروف که امروزه هر کسی بخورد باکلاس وکسانی که مثل ما نمی خوریم بی کلاس به حساب می آییم، از دل همین ضرورت متولد شد. اما مردم باز هم گرفتار تر شدند و به جای 8 ساعت، کله سحر پا می شدند و بوق سگ بر می گشتند. بنابراین حتی از خوردن شام در منزل هم خبری نبود. افراد پس از 8 تا الی ماشاءالله ساعت کار، خسته و کوفته باید تازه می رفتند منزل و غذا درست کنند. این جوری که نمی شد! نه وقتش بود و نه حالش. تازه پولش هم نبود. اگه مردم پول داشتند غذای خوب بخورند که مثل خر کار نمی کردند تا خرج زن و بچه شان را در بیاورند. این شد که رستوران های زودآما یا فست فود که به رستوران های مک دونالدی هم معروفند، برای پاسخ به نیاز مردم پا به عرصه وجود نهادند( ای گند بزند این بشر را با این همه نیازش!!!).

شما هزینه کباب و یا فسنجان را مقایسه کنید با هزینه یک ساندویچ از هر نوعش که هر روز هم حرفی برایش در می آورند؛ یکی می گوید از روده گاو و گوسفند است و دیگری می گوید از بال  مرغ و تاج خروس! با این حال مردم می روند برایش وقت می گذارند، صف می ایستند، پول هم می دهند و برای این که بچسبد بعد از خوردن آن یک سیگار و اگر در بلاد کفر باشد یحتمل یک آب شنگولی هم می زنند و قیافه ای هم می گیرند اما به محض اولین آروغ، تازه می فهمند که چه اخی خورده اند! دل پیچه و نفخ شکم را هم به آن اضافه کنید،تا ببینید چه می شود!

داستان این انقلاب های اخیر هم کم و بیش همین است. مردم زمانی در  کنار دولت ها کم و بیش بدون جنگ و خشونت زندگی می کردند ولی موج دموکراسی خواهی غرب آمد و به مردم فهماند که دیگر نمی شود با این حکومت ها ساخت . مردم، بی حوصله و خسته از همه چیز رو آوردند به انقلاب های مک دونالدی؛ مثلا رفتند میدان تحریر مصر، درست مثل ایستادن در صف ساندویچ؛ خسته و کلافه. می خواستند زودتر انقلابی به دست بیاورند و تمایل شان به آزادی را سیراب کنند. سر ماه نرسیده انقلاب را به دست آوردند اما این تازه آغاز نفخ شکم مردم است.

 انقلاب هم انقلاب های قدیم؛ رهبری به پا می خواست، ایدئولوژی ای ارائه می کرد، چند سال سخنرانی و کادر سازی می کرد، دعوت علنی می کرد، با او مقابله می شد، زندان می رفت یا تبعید می شد، طرفدارانش دستگیر یا تهدید می شدند، حزبش منحل یا غیر قانونی می شد، سال ها کشته می دادند، هزار و یک عامل، داخل می شد تا بالاخره هیئت حاکم پس بکشد یا تسلیم شود و انقلاب پیروز شود. زحمت های این انقلاب را مقایسه کنید با درست کردن فسنجان؛ فقط گردو و رب انارش را در نظر بگیرید به غلط کردن می افتید و می روید یک کالباس ابتیاع می فرمائید!

اما در انقلاب های مک دونالدی چند جوان جغله می روند در فیس بوک و یا تویتر با هم قراری می گذارند، روز بعدش می آیند وسط یک میدان و شعار« الشعب، یرید اسقاط نظام» سر می دهند، پلیس کمی گرد و خاک به پا می کند، چند نفر کشته می شوند، بعد می فهمد فایده ای ندارد، تظاهرکنندگان را به حفظ آرامش و رفتن به خانه هایشان دعوت می کند باز فایده ای ندارد، مقررات منع رفت و آمد وضع می کند، باز فایده ای ندارد، رئیس مملکت به چیز خوردن می افتد و بیانیه می دهد، باز فایده ای ندارد، می گوید در انتخابات بعدی نه خودم نه پسرم و نه زنم و نه نوه ها و نتیجه هایم شرکت نمی کنیم باز فایده ای ندارد، کابینه و مجلس را منحل می کند، باز فایده ای ندارد و یک یا دو بیانیه دیگر می دهد تا آخرین شانس هایش را امتحان کند، باز فایده ای ندارد، چند روز بعد دست زن(ها!!!) و بچه ها را می گیرد و با زیر شلواری به مکان نامعلومی فرار می کند. باز مردم ول کن نیستند، انگار از این غذای آماده خوششان آمده است. همان جا اطراق(از ریشه ترکی اوتوراخ) می کنند و می گویند باید چه و چه هم بشود و گرنه همین جا می مانیم؛ سالن غذاخوری و نمازخانه و دست شویی هم همگی دست چپ!!!

انقلاب تونس با خودکشی یک جوان آغاز و در مدت 4 هفته (البته به قول بعضی از دوستان فاز اول یا حتی فاز صفرش) به پایان رسد. مصری که کاردرست تر بودند سر 18 روز ساندویچ شان را خوردند و یک کوکا و شاید هم یک دوغ محلی روش! حالا در حال آروغ زدن و جست و جوی راه های کم کردن نفخ شکم هستند. نه رهبری در کار است و نه ایدئولوژی و مرامی، نه منابعی و نه سازماندهی و حزب و اعلامیه ای. تا رهبران مخالف از زندان و تبعید بر گردند و  افاضاتی بفرمایند، نامبارک ها چمدان هایشان رابسته اند. درست مثل غذای مک دونالد که نه در کنار خانواده ای  و نه مادر وخواهرت غذا پخته اند. نه از مخلفات دلنشین و ماست و سالادهای دست ساز خبری هست و نه از خواب قیلوله. سخن از یک هات داگ نیم متری است و شعار یکی بخر، یکی ببر. بزرگ و کوچکی مردم هم در میان نیست(باز غلبه با کمیت است). همه یکسان اند و همه شعار می دهند. آن تو، عد ه ای تند و تند دارند غذای شما را آماده می کنند اما توجهی به ذائقه شما ندارند. به نظافت و کیفیت مواد خوراکی شان هم هیچ اطمینانی نیست. فقط چیزی می خواهیم که شکممان را سیر کند. و همین خواستن است که ما را به آن سمت می کشاند.

از آن جا که فست فود پدیده ای اساسا غربی و تجملاتی است(دست کم برای ما بدبخت- بیچاره ها)، همه خوششان می آید و لذا این خوش آمدن فقط به تونس و مصر محدود نمی ماند. فست فودها الان در سراسر دنیا حضور دارند. آن ها حتی روسیه کمونیستی  و حتی تر از آن، کوبا را همین اواخر درنوردیدند(کوبایی ها، ماه پیش اجازه یافتند رستوران خصوصی و بلکه فست فود بزنند!!!). اگر فردا روزی دیدید علی عبدالله(نا)صالح مانند نامبارک که دست سوزان خانم و آقا جمال را گرفت، او هم دست اهل حرم و کاروان اولادش را گرفت و رفت مثلا ایتالیا تعجب نکنید، چون در این مسیر تنها نخواهد ماند و بوتفلیقه هم همراهی اش خواهد کرد. این روسای جمهور محترم آن قدر همراهی با آن ها زیاد می شود که می توانند با این پول های بادآورده ای که در دست دارند مثلا اتیوپی را بخرند و مابقی یهودی هایش را بفرستند به سرزمین های اشغالی و خودشان یک کشور جدید تشکیل دهند و اسمش را بگذارند جمهوری فدرال آنتی مک دونالد! یا چه می دانم جمهوری پادشاهان!( یک اسم کاملا متناقض). باور کنید همین اتیوپی آس و پاس، با حضور این همه رئیس جمهور مرفه پردرد، می شود ثروتمند ترین کشور دنیا و می تواند کل افریقا را بخرد. چشم روی هم بگذاری، ملک عبدالله اردن و ملک عبدالله عربستان به همراه جناب بشار اسد خودمان، جناب سرهنگ قذافی، بوتفلیقه الجزایر، علی عبدالله صالح یمن، شیخ صباح الاحمدالصبا(پادشاه کویت)، شیخ حمد بن عیسی ال خلیفه(پادشاه بحرین) شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی(امیر قطر) سلطان قاموس بن سعید(پادشاه عمان)، همگی به این کاروان ملحق می شوند و احتمالا از این که با هم همسفرند، خوشحالند!

این روسای جمهور و پادشاهان عظام، زباله های انقلاب های مک دونالدی اند که هر چه هم برای بازیافت شان زحمت بکشی، سود و صرفه ای ندارد. محصول این انقلاب ها هم به دلیل مواد اولیه نامرغوب و متنوع و پخت و پز هل هلکی شان، چیز قابلی از آب در نمی آید اما دست کم اشتهای ما را سیر می کند و به ما اجازه می دهد که به دیگران پز  بدهیم که مثلا در طی 18 روز انقلاب کردیم. در این جا کمیت(مثل طول و اندازه  وتعداد ساندویچ) مهم تر از کیفیت آن است و چه بسا مردمان یمن و الجزایر و... تمام همت شان را صرف کم کردن تعداد روزهای انقلاب کنند. انقلاب های مک دونالدی سرگذشت های غم انگیزی هستند که از دیدن و خواندن آن ها لذت می بریم، بی آن که وقوع شان لذتی در پی داشته باشند.

حالا این را هم بگویم که جالب است؛ پنج شنبه شب گذشته یعنی ٢١ بهمن ٨٩ در حالی که از درز دیوار خانه به ماهواره همسایه مان نگاه می کردیم، دیدم بی بی سی(آدم یاد بی بی سکینه می افتد) نوشته تا دقایق دیگر سخنرانی مبارک با مردم مصر. چون دقایقش طول کشید سری به شبکه پنج خودمان زدیم. ساعت ١٢ بود. من نمی دانم این مهناز خانم چطور شده بود که از شبکه آباء و اجدادی اش یعنی شبکه ٢ آمده بود شبکه ۵ . ناگهان فرمود: مبارک به مکان نامعلومی فرار کرد و مردم در حال خوشحالی هستند. ١۵ دقیقه بعد جناب مبارک آمد و زنده زنده سخن راند. ٣٠ دقیقه بعد عمر سلیمان، همان معاون صهیونیست اش، انگار آمده بود بگوید شبکه ۵ ایران اشتباه کرده است. او هم سخن راند. جالب بود که تصاویری که شبکه ۵ نشان داد حتی تصویر یک آدم که شادی بکند، در میانشان نبود. کسی نیست بگوید حاج عزت! تو را به آن شیری که از «ممه» گاو مش حسن خورده ای، این قدر ضایع نکن. عجله نکن؛ این نامبارک٢١ بهمن نمی رفت ٢٢ بهمن می رفت. حالا چه اصراری بود که شما به جای اطلاع رسانی، اقدام به پیش گویی و کف بینی بکنی. آن هم نیمه شب که فقط آدم های شب زنداری مثل من بیدارند و از دروغ هم بیزارند. نکن این کارها را حاج عزت! نکن! ما این صدا و سیمایتان را با هیچ رسانه ای عوض نمی کنیم. خیلی ماه است. خاک بر چهره این ماه نپاش مهندس جان! مهناز خانم را هم از این شبکه به آن شبکه نبر برای قرائت یک خبر دروغ! اون خانم تپله ی خود شبکه ۵چرا نیامد این خبر را بخواند؟ بیچاره مهناز جون. مثل من شیر خام گاو مش حسن را خورده است! ساده ساده ساده است!

چند هفته منطقه بی خواب شد

انقلاب مک دونالدی، باب شد

تا ز تونس بن علی رفت و گریخت

انقلاب کهنه، عکس قاب شد.

هم اکنون از «اتاق فرمان» به من اشاره می کنند که لطفا دیگر زر نزنید و ما هم می گوییم چشم!

 

  
نویسنده : اصغر احمدی ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٥