اسکار جدایی

نادر چو ره جدایی از یار گرفت

دیدی که چگونه نبض بازار گرفت

دارد چو طلاق این همه خیر و خوشی

باید که طلاق داد و اسکار گرفت

اندر پس هر طلاق گر اسکاریست

فرض است مکرر و به تکرار گرفت

با پول فقط یکی از این اسکاران

هم شوهر و زن توان دو صد بار گرفت

شرط است برای ازدواجات پسین

در حد تمکن دو سه شلوار گرفت

هر بار زنت نخواست خارج بروید

باید مخ او به حیله ای کار گرفت

آماده چو گشت کار ویزا آن گاه

در پیش نکوست راه انکار گرفت

از دست تو چون زن تو آمد به ستوه

مژده دهمت که نقشه ات بار گرفت

همسایه ما چرا چنین کرد ولی

از خلق خدا هزار اخطار گرفت!؟

ایده این شعر و مصرع اول آن متعلق به فرزین پور محبی است.

/ 3 نظر / 17 بازدید
پوریان

ای ول دکتر قشنگ بید

صفری

سلام حاج اصغر جالب بود. شعرت مستدام.